raining words
ابر کبود من تویی
بود و نبود من تویی
مهر سجود من تویی
وای به روزگار من
هوا تویی نفس تویی
لحظه پیش و پس تویی
عاشق در قفس منم
ای دل بی قرار من
آی شقایق ما جماعت دردمون از خودمونه
تو همه خاطره هامون حق دشمن مرده باده
حتی راه دشمنی رو هیچکی یادمون نداده
یه دیواره یه دیواره که یه عمر آزگاره
اون ورش همیشه بن بست
این ورش هیچی نداره
از عذاب این قبیله همه مون از هم بریدیم
حس همخونی نداریم چون قبیله مونو دیدیم
ما که تو زمزمه هامون هی به داد هم رسیدیم
یکی یادمون بیاره کی به داد هم رسیدیم
تو هجوم این همه حرف هر جوابی یه سقوطه
تو بگو هر چی که میخوای
من که سنگرم سکوته
تمام دلهرهء واژهء رفتن می شوم
لبخندی تلخ به تمامیت این دنیا می زنم ...
احساس سر درگمی شدیدی همه زندگیمُ در بر گرفته ، فکر می کردم مسیرشُ پیدا کردم اما یکدفه همه چی تو این مسیر رو سرم خراب شد و من تو گرد و غبار این آوار نمی تونم خودمُ پیدا کنم .
فقط کافیه اون هدف زمینیت از دست بره ، اونوقته که می فهمی مرز بین شادی و غم قدر یه مو نازکه .
تحصیل ، تحصیل و باز هم تحصیل ، داستان زندگی روتین این من روتین ....
وقتی دکمه رجیستر آزمون دکتری رو زدم ، یک لحظه از خودم پرسیدم ، چرا ؟ لحظۀ بعد از سوالم فرار کردم و خودمُ مشغول یه کاری کردم . اما هنوز دارم به این فکر می کنم که ،الان دیگه انگار فقط دارم فرار می کنم از خرابی اون آوار . و چه آسون دارم به دنبال خوشبختی ،لحظه هامُ از دست می دم .
من و این دلتنگی ،
باز کن پنجره را ....
دل من کوره سوزان عشق است
دلم سوگند پاکش جان عشق است
دلم این عاشق شوریده مست
نمک پرورده دامان عشق است
دریغا چشم بینائی نداروم
ببین جز جان رسوائی نداروم
اگر رد میکنی رد کن ولی من
بجز درگاه تو جائی نداروم
بجز درگاه تو جائی نداروم
خسته ام دیگر ازاین فریاد ها
خسته از بی مهری و بیدادها
خسته از دلبستگی و یادها
خسته از شیرین و از فرهادها
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته
خسته ام از این همه دیوانگی
خسته از نادانی فرزانگی
خسته از این دشمنان خانگی
خسته ام از این همه بیگانگی
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته
خسته ام از گردش چرخ فلک
خسته از تنهایی و شب های تک
خسته از ایمانم و تردید و شک
خسته از دیو و دد و دوز و کلک
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته
خسته ام دیگر از این آوارها
خسته از سنگینی دیوارها
خسته از ظلم و بد و آزارها
خسته ام از بی یاری بیمارها
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته
خسته ام از تابش مهر و قمر
خسته از نامردمی های بشر
خسته از بی فطرتان بی هنر
خسته ام از خستگی ها بیشتر
خسته ام
خسته ام
خسته ام
خسته ...
وقتی یه مشکلی هست و کاری از دستت بر نمی آد . وقتی خودتو مستأصل می بینی . وقتی تو نهایت خواستنی ، وقتی دلت واسه شرایط می سوزه .
وقتی تنهایی احساس خستگی می کنی و ادامه مسیر واست سخته .
کیه که بتونه آرومت کنه . . .
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود؟
نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشتهای مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری؟
هر رفتنی را رسیدن نیست ،
ولی برای رسیدن باید رفت
می نشینم
لحظه های با تو بودن را متصور می شوم
غرق می شوم در سمفونی آرامش نگاهت
.
.
.
کنده می شوم
کنده می شوم از این دنیا
و آرام زیر لب زمزمه می کنم
دوستت دارم مینا
می دانم
باران واژگان قاصرند از بیان احساس
و اینها همه از سحر نگاه آبی توست
ای یار .
من و این دلتنگی
باز کن پنجره را
زندگی خالی نیست
عشق و خواهش جاری ست
پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند
کی با یه جمله مثه من می تونه آرومت کنه !
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد ، این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور ...

| Design By : Pichak |
